
سال ۸۲ تو شهر کوچیک ما ودر خانواده ماxa0انقدر ازدواج با یک غیر همشهری عیر معمول بود که شاید سالها بعدxa0 ازدواج با یه خارجی در ایران (هر چند شاید اونم خیلی عجیب نباشه الان).توشهر ما اکثرا فامیلی ودوست وآش...
ادامه مطلب
از طبقه پایین صدای بکش واکش میاد .فکر کنم خانومه داره جهیزیه شو میبره.۲ ماه نشد ب.ن:ان شاالله فردا دیگه خلاص هورا......
ادامه مطلب
مطلب زیاد دارم بنویسم اما وقت نه. این روزا همه اش مابین خونه خودمون خونه خواهر جان در رفت وامدیم. روزایی که صبح زود باید اداره باشم از شب قبل اسباب کشی میکنیم خونه خواهرجان.وقتای دیگه هم صبح زود ومدرسه صبا و...حسابی کمبود خواب دارم.شبا دیر میخوابم وصبحا باید زود بیداربشم .تو روزم که فرصت خوابیدن نیست.درس ومدرسه صبام که... دلم یه خواب طولانی میخواد طولانی وبی دغدغه...
ادامه مطلب