مهاجرت!!!!

خرید بک لینک

شاید بشه گفت خیلی اتفاقی یکهویی بی مقدمه و بدون برنامه ریزی بود.

شاید اگه یک سال قبلش به ما می گفتن که قراره از تهران کوچ کنیم وبریم عمرا من یکی باور نمی کردم.

خصوصا با توجه به وابستگی بی اندازه مادر همسرجان به اون کلا همچین چیزی عیر ممکن به نظر می رسید.

اماشد .

والان دو ساله که ما از تهران مهاجرت کردیم .

صبای ۸ ساله وسپهر سه ساله با تهران خداحافظی کردند و با خوشحالی همراه ما شدن اومدن تا زندگیشون رو یه جای دیگه ادامه بدن.

برخلاف تصور من، همه خوب با جای جدید انس گرفتن وبه نظر، من اخرین کسی بودم که بهاین جابه جایی انس گرفتم. همسر جان خیلی راحت با شرایط واوضاع وفق پیدا کرد وصبا انگار از اول اینجا بوده.

سپهر اما اوایل گاهی یاد تهران وخونه وکوچه و.. میکرد.

من اما از جهاتی راحت وخوشحال از جهاتی احساس دوگانگی وغربت!!!

الان دو سال از اون زمان گذشته ومن بهتر از قبل شدم هنوز گاهی خودم رو دور از اینجا وادمهاش می بینم.ولی خوشحالم بچه ها راضین وهمسر جان هم.از جهات دیگه هم خیلی خوشحالم.در کل نکات مثبتش خیلی بیشتر از منفی هاشه.

اما شاید بشه گفت این نوع مهاجرت در این زمانه نوبره.شاید بعدا باز بگم از این مهاجرت وارونه:)

حرفهای من...

ما را در سایت حرفهای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

صفحه بندی