دلم پره اما نمیدونم چی بنویسم. احساس میکنم یه سری چیزا رو نباید اینجا بنویسم.به صبا گفتم وقتی ۱۸ سالت شد بهت اجازه میدم اینجا رو بخونی .بیشتر برای خوندن خاطرات کودکی خودش وگرنه چیزای دیگه که به دردش نمیخوره.
صبا دختر حرف گوش کنیه ومطیع.واین منو ناراحت میکنه هرچی بگی باور میکنه واصلا بدجنسی ودغل بازی نداره.همه اش میخواد تاییدت رو بگیره و یه کاری که میکنه دایم میگه منو می بخشی منو می بخشی.دلم نمیخواد همه اش دنبال تایید باشه وبه خاطر دل دیگران هر کاری بکنه.امروز بهش گفتم دیگه نباید دنبال بخشیدن یا نبخشیدن من یا تایید دیگران باشی .اینجوری همه اش باید کارای این واون رو بکنی.کار خودت رو بکن وبه دیگران کار نداشته باش.
میدونم رفتار نادرست من باعث شده اینجوری بشه .این روزا زیاد دارم به تاثیری که حرفام ورفتارهام روی بچه ها گذاشته فکر میکنم.میخوام عوض بشم .خیلی سخته وگاهی از دستم در میره ولی دلم نمیخواد با خلاق ورفتارم.اینده بچه ها رو خراب کنم.میدونم تا من درست نشم هیچی درست نمیشه تازه منم درست بشم باز طول میکشه تا اونا عوض بشن ولی امیدوارم خدا خودش کمک کنه.
حرفهای من...ما را در سایت حرفهای من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 39