انگیزه دوباره

خرید بک لینک

دچار یه سردرگمی شدم نمیدونم شایدم به قول همسر جان بهم برخورده. شایدم همه اینا ناشی از همون کمال گرا بودنمه.

با اینکه اول اضطراب داشتم و دلم نمی خواست ولی بعدش دچار یه حس دوگانه ای شدم یه حسی که شاید ناشی از دیدن شور واشتیاق وعلاقه همسر جان وتلاش زیادش بود ویا شاید رویاپردازی ها و تصویرسازی های خودم ویا شایدم فرار ، فرار از آینده ای که نمیخوام شاهدش باشم.هر چی بود دلم می خواست بشه. اما نشد.

انقدر تو دلمونو خالی کردن .انقدر اصطراب ریختن تو وجودمون که بعد کلی پول خرج کردن وتلاش آخرش همسر جان گفت بین دوراهی موندم. نمی دونم چیکار کنم میترسم نشه اونچه که باید بشه ولی اگه تو بخوای به خاطر تو انجامش میدم...حالا منی که تا چند وقت پیش ناراضی بودم وبا کلی تلاش خودم رو قانع کردم الان باید مسئولیت همه چیزو به عهده بگیرم و بگم برو جلو به خاطر من؟! من .... من کی تا حالا چیزی رو به خاطر خودم خواستم ومهمتر از اون اینکه بعد این همه الان من بگم به خاطر من . اومدیم ونشد همسر جان هیچی بقیه نمیگن تو کردی تو باعثش شدی .همسر جان میگه دلم میخواد ولی عقلم میگه نه .تو بگو من چیکار کنم تو اگه بگی دلت میخواد به خاطر تو میرم...

حس بدیه .وجودت پر ترس واصطراب ، دلت میخواد ،فکر کردی،رویا بافتی، ولی عقلت میگه اگه نشه، سنت دیگه سنی نیست که بخوای از اول شروع کنی.پس بی خیال .خودت هم ریسکش رو بپذیری شماتت اطرافیان نابودت میکنه.

ولی باز خیلی بده یه سال یه هدفی رو دنبال کنی همه چیز زندگیت رو بر اساس اون بچینی.هر کار میخوای بکنی اون هدف رو در نظر بگیری از خیلی چیزات برای رسیدن به اون بگذری.بعد یه هو هیچی.احساس خلا .انگار زندگیت خالی شده .هیچ هدف وانگیزه ای نداری.یه امید ویه شوق وانگیزه تازه که دیگه نداریش .

حس هیچی ،بی هدفی ، افسردگی ،...نمیدونم حس پوچی دارم برای چیزی که برام یه انگیزه زندگی بود.چیزی که بهم حس جوونی میداد.

حرفهای من...

ما را در سایت حرفهای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 18:06

صفحه بندی